تبليغاتX
HeaVen GiFt
HeaVen GiFt

.../

وبلاگ نویسی یادم رفته!!!حالا حق دارین تو دلتون حتی بگین مگه حالا طبق اصولی قبلن می نوشتی که الان یادتم رفته باشه.نه.نمی نوشتم طبق اصول.هر چی و هر جوری دوس داشتم می نوشتم.اینجارو دوست داشتم چون اصولی برای خود من نداشت

دوستای خوب وبلاگیه من،نمی دونم چه جوررررررررررری بگم مررررررررررسی که این مدت به یاد بودین با تمام بی معرفتیه من.دوم نمی دونم چه جوررررررررررررررری بگم که واقعن معذررررررررررررت که بی خبر گذاشتمو رفتم،نمی دونم یکی از شماها این کارو می کرد من تو کامنتدونیش چه بلوایی به پا می کردم.مرسی که اینقد گل بودین و خویشتن داری کردین.سوم شاید کلی تعریف کردنی باشه واسه این مدتی که نبودم. نمی دونم از کجاش بگم ولی استارت نیومدنم،ضد حال بزرگی بود که قبل عید داشتمو رفتم تو شیشه و عید رو هم با همون گچ بینی و اینا سر کردم. بعد دیگه کم کم حس و حال وبلاگستان به زیر خط فقر رسید.حتی دیگه اینجارو بازم نمی کردم تا همین الان.بازم معذرت

     جوانمرد نادم


| نويسنده| تاريخ |

.../

1.کارمون افتاده به این کارکنا و رییس دانشگاه، اگه آدم پیش کم فهم ترین موجودات زنده ی این کره یخاکی هم بره، بیشتر ازین موجودات متوجه می شوند. جالب اینجاس که حاضر به انجام حداقل وظایف خودشونم نیستن. بابا اون موجود 4 پای زحمتکش راه راه هم بیشتر ازین جماعت مفت خور وظیفه شناسن. کلـّن برایمان اعصاب نگذاشته اند.پر واضحه،نه؟!؟!؟!؟!

2. دیدین یه وقتها آدمیزاد چه قابلیت عجیب و ماورایی در حرص خوردن الکی دارد؟!؟!؟!؟! امروز من این تواناییم رسیده بود به پیازچه های موم از بس زده بود بالا.ولی بعد 3 ساعت بی وقفه فک کردن و گوریدن* تو خودم،دیدم که اینقد حرص خوردن نداره که،درسته برنامه هام همهش ریخت بهم،درسته که باید خیلی خیلی بیشتر حالا سختی بکشم،درسته که چندتا موجود مجهول الحال رو دیدم و برخوردای عجیب تر رو دیدم ولی خب دیگه چاره چیه.اینجا ایرانه

                                         

3. آهای ایها النااااااااااااااس من شونصد بار اعلام کردم که هوا بسیار مناسب است ولی خب دیگه گویا دوستان پایه** نبودن. لذاااااااااااااااااااا از ما نبینید این عشوه قلمی هارا

4. خب مامان گراممان حق دارد که استرس بگیرد و مرا در قرنطینه نگه دارد ولی امان از این دلمان که بد فُرم درد می گیره و تا ناکجاآبادمان می سوزد با هر خبری. و بد فُرم بی جنبه ایم از دیدن صحنه ای که دستی روی جوونی بلند شود. و عجیب کلِه امان بوی قورمه سبزی که هیچ بوی هر غذای دیگری را که فکرش را بکنید می دهد.

     جوانمرد توانا

...

پ.ن: * یه اصطلاح اصفهانیه که به شدت نشسته تو قلب من :دی

پ.ن: ** بله بله مینا خانوم سس خور.پایه بود منظورمان نه چایه :دی


|
نويسنده| تاريخ |

.../

بااااااااااااازی دعوت شده ایم از طرف بهاره خانوم و حنا خانوم. بماند که نجاتمم دادند،چون دلم می خواست آپ کنم ولی واقعن دیگه وبلاگ نویسیم چسبیده به کف پام :ناراحت

...

اگر ماهی از یک سال بودم: بدون شک مهر

اگر روز هفته بودم:دوشنبه

اگر عدد بودم:7

اگر جهت بودم:شمال

اگر همراه بودم:یعنی چی؟!؟!؟!یه چی که همراه همه چی باشه

اگر نوشیدنی بودم:آپ پرتقال از نوع طبیعیش

اگر گناه بودم:نمی دونم

اگر درخت بودم:افرا

اگر میوه بودم:شلیل

اگر گل بودم:لاله یا رز

اگر اب و هوا بودم:برررررررفی

اگر رنگ بودم:نارنجی

اگر پرنده بودم:شاهین

اگر صدا بودم: یا حق

اگر فعل بودم:هستم

اگر ساز بودم:سنتور  شایدم ساز دهنی

اگر کتاب بودم (خارجی): شاید شازده کوچولو،شایدم کیمیاگر شایدم جاناتان مرغ دریایی

اگر کتاب بودم (ایرانی):نمی خونم خب خیلی

اگر عضوی از بدن بودم:قلب

اگر جمله بودم:خودتو عشقه

اگر شعر بودم:چه رسمه ناهماهنگی...همیشه رسمه تقدیره

اگر بخشی از طبیعت بودم:کویر، شایدم ابر

اگر یک حس بودم:شادی


|
نويسنده| تاريخ |

.../

 

ای جونم.خداوند هیچ بنده اش رو از دنیای وبلاگستان دور نکند به هر دلیل موجه و غیر موجه و انسان گونه و عقلانی و احساسی و هرچی

آقا من دچار یه مریضی شدم. خاک بی سرم. یعنی حافظه ام در حد ماهی قرمز شده، باور بفرمایید کلی حرف داشتم تو این مدت که نبودما ولی الانه همش پریده. خیلی خطرناکه یعنی!؟؟!؟!؟!

                                        

 

جاتون خاااااااااااااالی امتحان می دادیم در حد بارسلونا، البته به همون خوبیه بارسلونا، شما بدش رو تصور کنید.کلن که میومدیم بیرون از امتحان، آویــــــــــــــــــــــــــزون.به قول اون فامیلمون مدیونی اگه فک کنی یه دونه اش رو با روی باز میومدم بیرون.

اصلن فک نکنید مثلن من بعد 1 ماه و نیم می تونم درست بنویسما. من اون موقع هاشم که هفته ای دوبار چشمه جوشان نوشتنم می جوشید، نمی تونستم درست بنویسم چه برسه الان. گفتم ییهو توقع نداشته باشین دیگه.

                

ای وای این فیس بوک خیلی بد چیزیه ها.امیدوارم تا زمان نوادگان من، نابود شه. اصلن دوس ندارم نوادگانم هم مثل من معتاد شن بهش. اصلن خوش ندارم هیچ گونه اعتیادی داشته باشن. اصلن چه معنی داره نوادگان جوانمرد معتاد باشن.دهع

.

آخجووووووووووووووووووووونمی کلی دلم می خواد 2 هفته رو همش بچرخم و مال خودم باشم. حتی دلم تنگ شده برای اتاقم قبل از اینکه بمب بترکه توش،مثل الانش.وااااااااااااااااای آقای برادر رو بگو که هر بار پاشو میذاره تو اتاق غرررررررررر می زنه ها.منم هر بار به آرامش دعوتش میکنم که بعد امتحانا اینجا سامون میگیره. من نمی دونم این بشر چرا اینقد سوسوله. 

.                                   

آقا من جوونی کردم.آقا نادونی کردم که واسه یه دوست اونهمه ابراز احساسات به خرج دادم و طرف بعد اینهمه وقت که اومد و دید، به روی خودش نیاورد.آقا اصلن من نمی دونم چرا یه مدت مدیدیه احساس می کنم که تو در و دیوارم تو این زمینه ها.آقا اصلن یکی بیاد منو درست کنه و آدمم کنه و بفهمونه که لازم نیست بمیری برای کسایی که برات حتی تب هم نمی کنن، اصلن حتی تب هم می کنن.بمیر برای اونی که حاضره برات بمیره.می دونم تو قانونای من نیست ولی تورو خدا یکی بیاد بکنه اینو تو سرم.لازم دارم.حالا این موضوع اونقد مهم نبود برام که حرص بخورم ازش،ییهو داغ دلمان زد بالا :دی

واااااااااااای یعنی نمی دونم با کسایی که حرف می زنم چه جوری بگم که دلم برای باشگاه و سازم بی نهایت تنگ شده که بگیرن عمق دل تنگیمو.نمی دونم چه جوری باید بگم که دلم برای دوست گرامم تنگ شده و حتی دلم برای تنها با اون بودنام تنگ شده که بگیرن عمق دل تنگیمو. آقا من برای شلوغی دلم تنگ نشده. اینبار من دلم برای جای دنج تنگ شده.

     جوانمرد فارغ


|
نويسنده| تاريخ |

.../

 

 

دلمان هوای پرسه زدن های بی هدفمان را کرده.

دلمان هوای توپ و تور را کرده.

دلمان هوای جوان تر بودن هایمان را کرده.

دلمان هوای اینترنت بازی های بی وقفه امان را کرده.

دلمان هوای استرس های قایمکیمان را کرده.

دلمان هوای ساعت ها کنار دوست گرام بودن و متوجه گذر زمان نشدن را کرده.

دلمان هوای "آن روزها" را کرده.

دلمان هوای برف بازی کرده.

دلمان هوای پیچش های مثبتمان را کرده.

دلمان هوای دیر رسیدنهایمان را کرده.

دلمان هوای جوانمرد "آن سالها" را کرده.

دلمان هوای شیطنت های قدیم را کرده.

دلمان هوای یک گپ دوستانه را کرده.

دلمان هوای آن دل گرممان را کرده.

دلمان هوای دیدن آشنا را کرده.

دلمان هوای سینما رفتن کرده.

دلمان هوای عاشقی کرده.

دلمان هوای یک اکیپه پر و پا قرص را کرده.

دلمان هوای خیلی "دل خواسته هایمان" را کرده.

نمی دانیم به کدامین ازین دل خواسته هایمان باز هم خواهیم رسید و کدام ها را نه. نمی دانیم کدامین ها را همین روزها دوباره تجربه می کنیم،کدام ها را نه. کلن من هیچـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی نمی دونم.

     جوانمرد دل دلی

...

ب.ن: حنا خانوم یادمان هست که باید بازی کنیم.همین امروز و فردا در همین ژست این کار را خواهیم نمودندی. و اینکه من خوووووووووووووووووبم. فقط دلمان دیروز و چند روزیست که هوای یه سری چیزا رو کرده خب.دلیل این نیست که خوب نباشم. لذاااااااااااااااااااااااااا مینا خانوم منم خوبم.و حتمن میام اون ورا زودی:چشمک

...

(جمعه ۲۶ نوامبر)

خیلی وقته قراره من یه بازی بکنم ولی مگه الان دیره؟!؟!؟!!؟!؟4نفر رو هم باید دعوت کنیم.دعوت می نماییم از راحیل، یسنا، مینا،بهاره

1) اگر وبلاگتون آدم بود چه چنسیتی داشت؟دختر یا پسر؟(این ربطی به جنسیت صاحب وبلاگ نداره)

پسر

۲) وبلاگتان کدوم یک از این دونفر است؟ خودتان یا فرزندتان؟

بیشتر خودم

۳)بدون توجه به مدت زمانی که از عمر وبلاگتان میگذرد؛ وبلاگتان را در کدام مقطع از زندگی میبینید؟کودکی،نوجوانی،جوانی،میان سالی یا پیری؟

جوانی

4)چهره وبلاگتون رو به عنوان یه آدم تصور و توصیف کنین!از رنگ چشم ها رو رنگ و قد و رنگ پوستش گرفته تا لباسهاش!(این مورد هم هیچ ربطی ببا چهره و مشخصات صاحب وبلاگ نداره)

چشم ابرو مشکی، با پوست گندمی. موهای جو گندمی کوتاه.قد بللللللللللللللللند. با تیپ اسپرت و کلاسیک.

۵) فک کنین وبلاگتان میتواند ازدواج کند!!!آنگاه با کدام وبلاگ ازدواج میکند؟

وبلاگم تارک دنیا شده ولی اگه روزی خواست مزدوج شه تا 4 تاش حلاله دیگه؟!؟!؟! :دی


|
نويسنده| تاريخ |

.../

اصلن من اگه بخوام خیلی روی یه موضوعی متمرکز شم، کلن رشته ی امور از بیخ و بن از دستم در میره. یادمه این موضوع قدیم ندیما هم خیلی پیش میومد که دوسته گرامم درین زمانها که طی یه فقره تمرکز شدید و در ادامه اش سوتی دادن بود، داد می زد که بررررررررررررررو بخواب.تا حرکتی نکنم.

حالا وسط ترم، استرسمان زده بالا و گفتم مثلن یه کم به درس و موسیقی بیشتر محبت کنم و توجه نشون بدم و باهم دوست شیم.لذاااااااااااااا قسمت ورزشی زندگیمان را به مدت یک ماه حذف کردیم.از همون روز دقیقن یکی بود یکی نبود کلاسهام رو می رم.هر دفعه به یه دلیلی نمیشه.باور کنید اصلن عمدی در کار نیست. بر میگرده به همون تمرکز زیاد.

                                             

یه چی دیگه.اینکه می خواستیم مفصلن از شجاعت و جسارت آدمای مقیم مشهد بگوییم،نمی گوییم. آخر به ما چه واقعن که اونها از امام رضا خجالت نمی کشن.شاید براشون عادت شده.شاید برای ما هم اگه اینجا بود عادت می شد. خلاصه که کلن حرف زدن راجع به مردم را درین پست بی خیال شدیم.

     جوانمرد متمرکز

...

پ.ن:کلن که باید ورود دوباره و شاید سه باره ی بهاره را تبریک بگوییم و باید بگوییم که لطفن دیگه دوستای وبلاگی را هویج تصور نکن و قبل رفتن یه ندایی شیدایی سارایی هرچی بده :دی

پ.ن: میگه خیلی خوابم میاد. می گم چون هوا یه نموره سرده و زود تاریک میشه. میگه این خوبه؟!!؟؟!؟!میگم این که پاییزه خوبه :قلب به پاییز


|
نويسنده| تاريخ |

JavaScript Codes